Cum evaluezi valoarea unui bonus fără depunere înainte de activare
مارس 9, 2025
سپیدی سکوت زن
سپتامبر 14, 2025نقاش معاصر با محیط پیرامونی خود هر لحظه در ارتباط و در نهایت در نوسان است، و این تعلیق خواسته و ناخواسته اگر صادقانه نقاش با بوم خود درگیر شود نمود پیدا میکند. تعلیقی در زمان و شاید حتی مکان، چرا که انسان موجودی محدود شده در قید زمان و مکان است و شناخت او از جهان و حیات خویش بطور یقینی تا ابد به تعویق میافتد و دستنیافتنی است.
سمیه محرمی متولد ۱۳۶۲ کارشناسی خود را در رشته نقاشی از دانشگاه الزهرا (۱۳۸۶) و کارشناسی ارشد خود در همین رشته را از دانشگاه تهران (۱۳۹۰) اخذ کرده است. او نزدیک به ۲۰ نمایشگاه گروهی در سالهای (۱۳۹۳-۱۳۸۶) و بیش از ۷ نمایشگاه انفرادی در میان سالهای (۱۴۰۰-۱۴۰۴) در کارنامه هنری خود دارد.
او در میان هنرمندان برجسته در تاریخ هنر به آثار وانگوگ به دلیل حرکتهایی سیال در ضرب قلممو ، دیوید هاکنی به لحاظ سطوح تخت و پالت رنگی، و همچنین گوگن به لحاظ عناصر بصری سمبلیک و نوع رنگ پردازی و انتخاب پالت رنگی توجهای ویژه دارد. شور و هیجان در میان آثار مکتب قهوهخانه نیز به لحاظ ارتباط نزدیک با مخاطب از علاقههای او به شمار میرود.
نقاشیهای محرمی در نهایت شور و اشتیاق در رنگ و فرم و پیکرههای خندان، حرکت و سیالیت را ارائه میدهد. این چیزیست که به زیست روزمره او نیز نزدیک است. نقاشیهایی از جنس شاعرانه، با خیالپردازیهایی از جنس ناگزیری در حیات امروزی. او زیست را در لحظه ستایش میکند و تلاش دارد تا باور خود را که همانا اکنون است در آثار خود ارائه دهد. محرمی معتقد است که همه چیز ناپایدار است و هرچه سعی بر کنترل اوضاع و اتفاقات پیرامونی داشته باشیم، آن اتفاق همچون نامش -اتفاق- از کنترل بیشتر و بیشتر خارج می شود. این عدم کنترل در روند طرح افکنی محرمی بیش از اجرا دیده میشود. آثار نقاشی او در روند خلق از مسیر پُر پیچ و خمی عبور میکند اما در نهایت تلاش دارد در لایههای پنهانی کنترل را پیاده کند. او برای خلق نقاشیهای خود ابتدا پیش طرحهایی آماده میکند، سپس در رایانه تغییر میدهد و در نهایت طرح آماده شده نیز بر بوم در لحظاتی با تصمیمهایی در لحظه امکان تغییر مییابد.
جهان محرمی جهانی سیال و صیرورت پذیر و در اکنون است. اندیشه او بیش از هر تفکری به فلاسفه پساساختارگرایانی همچون دُلوز، فوکو و دریدا نزدیک است. برای محرمی زندگی در حال شدن و هر لحظه شدن است؛ جهانی نسبی؛ بدون هیچ آغاز و پایانی. بدون مقصد، با مختصاتی مبهم از انسان. گویی انسان در زندگی جاریست، و هر لحظه بایست میان علاقه به کنترل، و کنترل ناپذیری حیات در جنگ و نوسان باشد. جهانی که به خیال احترام میگذارد و تلاش دارد تا انسان را از هر قیدی برهاند. تنش را کاهش دهد و به گشایش بیش از محصور شدن احترام بگذارد. سیال باشد و از نظم دوری کند. انسانی با رفتار و حیاتی پویا و تاثیر گرفتن از ناخودآگاهی. این ویژگیها در پس نقاشیهای محرمی نهفته است.
در نقاشیهای محرمی نشانههایی آورده شده که به نوعی ابژههایی بسیار جزئی است و نمایش یا مفهومی بزرگ با شعارهای بشری در خود ندارد. چه بسا که در هنر پست مدرن نیز ابژههای کوچک با توجه به اهمیت به ادبیات اقلیت جایگاه ویژهای به خود اختصاص میدهد. ابژههایی همچون گربه (به معنای بازیگوشی)، پرنده هدهد (به معنای راهنما)، خرگوش (به معنای حضور شانس)، گوزن (به معنای شجاعت در تغییر)، کلاغ (به معنای انرژی مثبت در فضای مورد نظر)، خسوف (به معنای تحول دوران جدید)، ماه (نقش چرخش زمان)، نخهای قرمز (به معنای رابطه واقعیت و خیال)، پیکرههای سیاه (به معنای همزمانی لحظه). محرمی تلاش دارد تا با این نشانهها ناپایداری زمان در حیات را نقاشی کند. بیش از هر نشانهای پیکرههای تیره دارای بار معنای همزمانی و ناگریزی است. جایی که انسان با خودش در زمانی دیگر به موازات مواجه میشود و خود را از زاویه سوم شخص درک میکند. (تقابل من اول شخص با من سوم شخص) پیکرههای سیاه، جهان درونی همان پیکرههای مرئی است. محرمی میگوید:”دیدگاهام به زندگی اینگونه است که فقدانی را تجربه میکنم و سپس آن را نقاشی میکنم.” او زندگی را معنابخشی میکند و در لحظه سعی دارد تا سیال گردد. در این باره دُلوز معتقد است کنترل و ساختار دشمن حیات است؛ چرا که بجای هستن به بودن التفات دارد.
استیتمنت نمایشگاه انفرادی سمیه محرمی
…
هرچند که او کنترل در نقاشی را دوست دارد اما موضوع او سیالیت است و ناگریزی و ناپایداری تمام اتفاقات زندگی.
این روزها سمیه محرمی بیش از هر چیز نقاشی میکند. گهگاهی تدریس به صورت خصوصی دارد و در کنار آن به رقص و دیدن فیلم های رازآلود اهمیت میدهد. مطالعات او محدود میشود به رمان و حوزه نشانه شناسی. آثار عباس معروفی را دوست دارد و به همین دلیل فضای روایتگری هم در آثار و هم در عناوین نقاشیهایش به چشم میخورد. عناوینی همچون (در راه یافتن)، (آخرین عصر تابستان)، (رویش)، (در نهایت)، (راوی) و … . نقاشیهای محرمی در نهایت شادی و ثبت لحظه های زیستن، خبر از واقعیت گذرا و ناگزیر انسان دارد. پالت رنگی با خلوص بالا و جزئیات در فرم، شور زندگی را با ناپایداری زمان در حیات تلفیق میکند. و در نهایت اندیشه او در سطوح رنگی، پیکرههای سیاه و شادی پیکرههای پرداخت شد میان عناصر نمادین دلنشین است.
- .
- .
- .
- .
.

